شهاب الدين احمد سمعانى

577

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

پردهء شرم به روى فروگذارد نخواهم ، كسى خواهم كه شرم از روى بنهد و آنچه خواهد بستاخ‌وار بخواهد ، و از سر همّت بلند خواهد و چيزى حقير نخواهد ، و اگر ندهند از درگاه برنخيزد تا بستاند . اى درويش بقطع بدان كه او هر كرا چيزى داد رايگان داد ، هر كرا ايمان داد رايگان داد ، و هر كه را آمرزيد رايگان آمرزيد . همه عالم چيز ستانند و او چيز بخشد . هل من سائل ، هل من داع ، هل من مستغفر ؟ امر كرد كه بخواهيد : وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ . چون نخواستند تقاضا كرد : هل من سائل . چون تقاضا كرد و كاهلى كردند ناخواسته بداد ، گفت : اجبتكم قبل ان تدعونى و اعطيتكم قبل ان تسألونى . ما را كرم فراوان است بفرماييم تا بخواهيد ، چون كاهلى كنيد ناخواسته / a 195 / بدهيم . كار ما با شما نه امروزين است : كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ فى امور يبدؤها لا فى امور يبتديها . دير است كه ما با شما سخن مىگوييم ليكن تو اكنون مىشنوى وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ . خلق را ربقهء تسخير بر گردن نهاده است و زمام تقدير در ايشان بسته است و آنگه ايشان را در صحرا مجال داده تا فراز باز مىشوند و در پنداشتى مىروند و شغلى مىكنند ؛ همى ناگاه زمام قدرت بكشد همه به سر نقطهء اوّل بازگردند ، همچنان‌كه كودكى مرغكى دارد و رشته بر پاى نهاده ، رها كند تا لختكى بپرّد ، پندارد كه مخلّى است و پرواز مىكند 12 ، همى ناگاه رشته باز كشد . حقيقت‌شناس 13 ، كه هر كه قدمى در اين راه نهاد چون به نهايت رسيد قدم آخرش كه بود قدم اوّل بود ، در ازل آزال كارها رانده ، مهندس مشيّت رشتهء پرگار برزده ، اقدام و اقلام و اوهام و افهام را در ضبط قضا و قدر آورده ، همگنان به حكم تقدير به نهايت كار خود رسيده ، راه‌رفتگان تقدير بازماندگان معاملت ، شاخى در مسجد و بيخى در كليسيا ، و بيخى در مسجد و شاخى در كليسيا . كافر به كفر رسيده به حكم تقدير ، و مؤمن به ايمان رسيده به حكم قضا ، ليكن به حكم معاملت نارسيده . آنگه اين عالم را بيافريد و دو ميدان در پيش نهاد : ميدان سعادت و ميدان شقاوت ، و غايت آن يك ميدان رضا ، و نهايت آن ديگر سخط ، و راه‌رفتگان تقدير را در معاملت آورد تا آنچه به قلم در حق ايشان رفته بود به قدم برفتند ، يك قدم از آنچه راندهء قلم بود پيش و پس ننهادند ، و چون به قدمگاه آخر رسيدند همان قدمگاه بود كه اوّل ديده بودند . قدمگاه اوّل تقدير ، و قدمگاه آخر معاملت . ما كه هستيم ؟ رسيدگان به تقدير و بازماندگان معاملت . اين همه خلق كه مىبينى كه فرازوار مىشوند . در كارى تمام شده قدم مىزنند ، هيچ‌كس كارى